تبليغاتX
کیانا
سلام من هنوز به دنیا نیومدم.
کارل گوستاو یونگ فکر می کند که اخلاق دو جور است : اخلاق بردگی و اخلاق اربابی. اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 90 درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که می گوید در مهمانی ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی می شوی ، خوددار باش و فریاد نزن ، وقتی دخترعمویت بچه دار می شود برایش کادو ببر،وقتی دوستت ازدواج می کند بهش تبریک بگو ، وقتی از همکارت خوشت نمی آید ، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت ، همسرت ، برادرت ناراحت نشوند خودت را ،عقاید و احساساتت را سانسور کن ، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان ، لباسی را که دوست داری نپوش ،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان ، صبور، متعهد ، خوش برخورد و خلاصه ، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش...

اما اخلاق اربابی ، کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی ، آدم هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می کنند. البته وجدان شخصی این افراد ، مستقل ، بالغ ، صادق و سالم است ، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست ، صریح و بی پرده است و با هیچکس ، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست. برای توده هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند ، اخلاق اربابی ، گاه زیبا و تحسین برانگیز ، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است. یونگ می گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد شدگی پس می دهند. آنها به رضایت درونی می رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان ، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی می مانند. یونگ این را می گوید و من هم با او موافقم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 16:48  توسط کیانا | 
نویسیت کنج دفترتون                                 که یک پ یک مساوی نی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 15:9  توسط کیانا | 
نویسیت کنج دفترتون                                 که یک پ یک مساوی نی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 15:8  توسط کیانا | 

از خيلي وقت پيش احساساتي درونم را به چالش وا داشته است. وضعيت موجود را رضايت‌بخش نمي‌بينم و مدام اين فكر مرا به اين امر وا مي‌دارد كه تغييراتي در كارم ايجاد كنم. احساس مي‌كنم نيرويي در وجودم است كه مي‌توانم تحولاتي جدي در شغلم ايجاد كنم و در نتيجه خودم دست به كاري بزنم كه دلخواهم است. فكر مي‌كنم مي‌توانم كارآفرين شوم، اما نمي‌دانم به لحاظ علمي و تجربي شرايطش را دارم يا نه و اگر هم داشته باشم نمي‌دانم چه بايد بكنم.


 در كتاب‌هاي كارآفريني، كارآفرين بودن به معناي در هم آميختن ويژگي‌هاي شخصي، ابزار مالي و منابع موجود در محيط كاراست. دانشمندان علوم از انساني معتقدند بسياري از ويژگي‌هاي شخصي را مي‌توان پرورش داد و به كمك آن در كسب‌وكار به موفقيت دست يافت. كارآفرين بودن يعني،‌ توانا بودن در كشف و ارزيابي فرصت‌ها، جمع‌آوري منابع لازم و عمل كردن به گونه‌اي كه از فرصت بهره‌برداري شود. كارآفرين هدايت‌كننده است و بايد در اجراي اكثر فعاليت‌هاي خود از صفت رهبري برخوردار باشد. او به طرزي حساب شده ريسك مي‌كند و از دست زدن به كارهاي بزرگ و كم‌خطر لذت مي‌برد ولي هيچ‌گاه بي‌گدار به آب نمي‌زند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 17:24  توسط کیانا | 

از خيلي وقت پيش احساساتي درونم را به چالش وا داشته است. وضعيت موجود را رضايت‌بخش نمي‌بينم و مدام اين فكر مرا به اين امر وا مي‌دارد كه تغييراتي در كارم ايجاد كنم. احساس مي‌كنم نيرويي در وجودم است كه مي‌توانم تحولاتي جدي در شغلم ايجاد كنم و در نتيجه خودم دست به كاري بزنم كه دلخواهم است. فكر مي‌كنم مي‌توانم كارآفرين شوم، اما نمي‌دانم به لحاظ علمي و تجربي شرايطش را دارم يا نه و اگر هم داشته باشم نمي‌دانم چه بايد بكنم.


 در كتاب‌هاي كارآفريني، كارآفرين بودن به معناي در هم آميختن ويژگي‌هاي شخصي، ابزار مالي و منابع موجود در محيط كاراست. دانشمندان علوم از انساني معتقدند بسياري از ويژگي‌هاي شخصي را مي‌توان پرورش داد و به كمك آن در كسب‌وكار به موفقيت دست يافت. كارآفرين بودن يعني،‌ توانا بودن در كشف و ارزيابي فرصت‌ها، جمع‌آوري منابع لازم و عمل كردن به گونه‌اي كه از فرصت بهره‌برداري شود. كارآفرين هدايت‌كننده است و بايد در اجراي اكثر فعاليت‌هاي خود از صفت رهبري برخوردار باشد. او به طرزي حساب شده ريسك مي‌كند و از دست زدن به كارهاي بزرگ و كم‌خطر لذت مي‌برد ولي هيچ‌گاه بي‌گدار به آب نمي‌زند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 17:23  توسط کیانا | 
سلام
يِ چیزی بگم باورتون نمیشه
توی یک شهر که حدود 1000 کیلومتر از شوشتر فاصله داره
توی خیابون قدم می زدم ، یک کتاب بین کتابهای یکی از کتاب فروشی های کنار خیابون
نظرم رو جلب کرد ؛ به اسم فارسی شوشتری با جلد قرمز رنگ ، چاپ 1364 نوشته آقای وزیری

خیلی برام جالب بود
نمی دونم کار خوبیه یا کار بدی
قصد دارم یک جوری اون رو توی وب بذارم
لطفا نظرتون رو بگین
ازتون ممنونم
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:46  توسط کیانا | 
نقش نقاش ازل رنگین بُود                 هرچه آن خسرو کند شیرین بُود
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 12:25  توسط کیانا | 
فکر کنم این رو ابراهیم خونده باشه ؛

سرزمین ای خدا زیر آسمون ای خدا براری دارم

روز و شو شو و روز شکرت کنم ای خدا مو یاری داری

.

.

.

 * * * * * * * * * * * * * *

ی شعری بود مربوط به حمله ملخ به شوشتر سال 1342

کاش کسی پیدا می شد خاطراتش رو زنده می کرد


 * * * * * * * * * * * * * *

چه کنم کجا روم چاره به چه سازم

چی چراغ سو بزنم چی تش بگدازم

* * *

این دو بیت رو وقتی می خونم یاد خدابیامُرز مادر بزرگم میفتم (بی بی ) :

چه سازُم که زمونه مفلصُم کرد

طلا بودُم به مونند مسُم کرد

طلا بودُم سر دست بزرگون

فلک گوشه نشین مجلسُم کرد

* * *

چه سازم که زمونه همچنینه

که هرکی ناکس بالا نشینه

* * *

غم اومد خونه دلم که کنش اجاره

هر طرف سیل کنه آبادی نداره

* * *

روزگار رفت ا دسم دلم نبوس شاد

هچو خاک خرمنی عمرم ب بره باد

* * *

 . . .

سلام

از اینکه بدون مقدمه و درهم می نویسم

خودم هم اذیتم ، ولی موقعیت من این جوری ایجاب می کنه

حتما یک روزی اینها رو مرتب می کنم

با خودم گفتم این جور نوشتن بهتر از ننوشتنه

شما هم بنویسید

اگر ننویسیم یادمون میره هاااا

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 9:21  توسط کیانا | 
تو گل سرخی من بلبل زردم

اومدم در خونتون دورت بگردم


تو گل سرخی من بلبل شیدا

می زنم چه چه یارم شده پیدا


غلوم مکوندی سرش کله وندی

.....

ای غلوم ای غلوم بوسی ....


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 9:7  توسط کیانا | 

غمم غم بی و همراز غمم غم

غمم هم مونس و هم یار و همدم

غمم نهله که مو تنها نشینم

مریزا باریکلا مرحبا غم

  *  *  *  *  *

سرم درد کنه سر بند بیاریت

طبیب از ملک اسکندر بیاریت

طبیب از ملک اسکندر که باشد

به بالین سرم مادر بیاریت

  *  *  *  *  *

سر کوی بلند بی ستونم

ندونم بروم یا که بمونم

اگر روم که رفتن نا توونه

اگر مونم بکوم دشمنونه

  *  *  *  *  *

مو که شو عید خوروم نون خرما
فرق عیدم چیه پ عاشورا


  *  *  *  *  * 


یادگاری که ا جمشید جمَ
سی اما مردم شوشتر ستمَ

  *  *  *  *  *

گر علی راسم بیاره دولتم آیه به کار
مو ونم بنیاد شادی ه بمونه یادگار
*

قربونت بام صدقت بام اوسون که مر به تو
دس کفیه سوز به دست مو به سیل هر دتون

*

گر علی راسم بیاره مو ونم بیرق زنون
دوستونم هی زنن کل غصه میرن دشمنون

*

بیو رم خونه سید تا ببینیم ساعته
شو چهاردهم میارن عروس ری دولته

*

ای کنار که مین حوش ثمرش مورواریه
عزیزم با آقا دوما همه جا دیاریه

*

ا خدا سه وایه دارم اولیش عمارتی
دومیش عروسه آرم سومیش زیارتی

*

ا خدا سه وایه دارم دولتم آیه بکار
مو ونم بنیاد شادی تا بمونه یادگار

*

پل بندیت پل بندیت پی چوی باقله
هرکجا دوما گذرده موشلا چه عاقله

*

پل بندیت پل بندیت پی مفتیل طلا
هرکجا دوما گذرده موشلا نوم خدا

*

ای حمومی ای حمومی آب حموم تازه کن
از برای آقا دوما شربتی آماده کن

*

بیو بریمش بیو بریمش تا کنار مامه زر
همهمون دس پامو رشته پر پامو خار زرد

*

بیو بریمش بیو بریمش تا نکنده چارشه
جوراب ساقه بلندی عوض دولاقشه

*

گل بیاریت گل بیاریت پ گلا جاشه ونیم
..... بیاریت تا کتوناشه ونیم

*

گل بیاریت گل بیاریت ا گلوی سرخ و سوز
سر جو دوما کی رخسه دو خوهاره جومه سوز

برام بفرستین

مرسی


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:53  توسط کیانا | 
نشسم بید مو ی روز کنج خونه
دلم پر بید ادس ای زمونه
دلم پر بید ا ای دورون و سابق
اوسون پ ایسون کردم مطابق
دیدم اوضاع دنیا فرق کرده
خوبیش مین زبینیش غرق کرده
صفوی مرئمئن کل گرفته
خوشیان ا دلشون کله رفته

اوسون مردم همه دل شاد بیدن

ا درد و رنج و غم آزاد بیدن

اوسون وقتی لرون میمن ا ییلاق

همه صاف ساده و خوب و خوش اخلاق

خرونشون بار بید کلخنگ و گردو

مویز و عنبه و انجیل خوشبو

ببسن ای بچون هی دماشون

بزن پوس شومیانه پس قفاشون

.

.

.


بنه بردن اوسون پ نی و تنبک

کجا بیدن اسیر سفته و چک

اوسون هرکی ا مردم مستطیع بید

مقام دینیش خیلی رفیع بید

حساب مالش آقا بدرورد

خوشه آماده بهر مردنه کرد

مرفت مکه اوان پ پو پیاده

و یا پ مرکب و یا پ جمازه

ا او صحروی خشک پر حرارت

مرفت خونه کعبه زیارت

ی سالی بیشتره مین ای سفر بید

ای ی سال جون و مالش در خطر بید

.

.

.

ایسون مشتی خدا مشناس کافر

ا بس رفتن بوس کعبه . . . 

.

.

.

اگر هرکس که رفت کعبه پاکه

.

.


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:46  توسط کیانا | 

I am enough of an artist to draw freely upon my
imagination. Imagination is more important than
knowledge. Knowledge is limited. Imagination encircles
the world.
Albert Einstein, 03/14/1879 - 04/18/1955
Nobel Prize Laureate (Physics)

The great question - which I have not been able to answer - is: "What does a woman want?"

Sigmund Freud

Anyone who has never made a mistake has never tried anything new.

Albert Einstein

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:13  توسط کیانا | 
Put your hand on a hot stove for a minute, and it seems
like an hour. Sit with a pretty girl for an hour, and it
seems like a minute. That's relativity



Albert Einstein, 03/14/1879 - 04/18/1955

Nobel Prize Laureate (Physics)
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:12  توسط کیانا | 
تمدن را مردها بخاطر زنها ساختند .

وگرنه یک تکه نان و یک جرعه آب آخر زندگی مردانه است . . .

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:10  توسط کیانا | 
قطره بارانم
من یکی هستم ولی یک از هزارانم
در پی پیوستن به جمع یارانم
قطره بارانم، قطره بارانم
فکر همراهی با سیل خروشانم
فکر تشنگی گلها در گلستانم
قطره بارانم، قطره بارانم
میتوانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم
میتوانم سرزمین خشک را از نو برویانم
از گل بپوشانم
از نو برویانم
کوچکم اما دست دریا را همیشه پشت سر دارم
من به صبح روشن فردا امیدوارم
من به صبح روشن فردا امیدوارم
قطره بارانم
از تبار نو رس امیدوارانم
....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 18:24  توسط کیانا | 
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بيندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 7:43  توسط کیانا | 
خرپاپو - سعبات - مرویز - سراو - حرسه - قل قل - اوراز - سرزیبنداری - پحفراخی - لفتکی - راسه عطارون - عبونو - کندال 

شما هم گو ویت . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 11:42  توسط کیانا | 

سلام

مراقب افکارت باش ، آنها به گفتار تبدیل می شوند ؛

مراقب گفتارت باش ، آنها به کردار تبدیل می شوند ؛

مراقب کردارت باش ، آنها به عادات تبدیل می شوند ؛

مراقب عاداتت باش ، آنها به شخصیت تبدیل می شوند ؛

مراقب شخصیتت باش ، آن سرنوشت تو خواهد شد .


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 14:40  توسط کیانا | 
اسم کشورها هم معانی خاص خود را دارند. در اینجا معنی اسم برخی از آنها را می توانید بخوانید.

آرژانتین: سرزمین نقره

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما

آلبانی: سرزمین کوه نشینان

ایران:‌قوم آریایی ه

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی

استرالیا: سرزمین جنوبی

اسرائیل: جنگیده با خدا

ایسلند: سرزمین یخ

بحرین: دو دریا

برزیل: چوب قرمز

بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان

بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار

پاراگوئه: این سوی رودخانه

ترکیه: سرزمین قوی ها

جامائیکا: سرزمین بهاران

دانمارک: مرز قوم دان

روسیه: کشور روشن ها، سپیدان

سریلانکا: جزیره باشکوه

سوئد: سرزمین قوم "سوی"

سوئیس: سرزمین مرداب

سودان: سیاهان

سوریه: سرزمین آشور

سیرالئون: کوه شیر

شیلی: پایان خشکی / برف

فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی

فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن

فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ

کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی"

کنیا: کوه سپیدی

لبنان: سفید

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 10:11  توسط کیانا | 
 
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
 
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 18:7  توسط کیانا | 

آورده اند که بهلول بیشتر وقت ها در قبرستان می نشست و روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود وهارون به قصد شکار از آن محل عبور می نمود چون به بهلول رسید گفت : بهلول چه می کنی ؟
بهلول جواب داد : به دیدن اشخاصی آمده ام که نه غیبت مردم را می نمایند و نه از من توقعی دارند و نه من را اذیت و آزار می دهند . هارون گفت :
آیا می توانی از قیامت و صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی ؟
بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و ...

تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود هارون امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد . آنگاه بهلول گفت :
ای هارون من با پای برهنه بر این تابه می ایستم و خود را معرفی می نمایم و آنچه خورده ام و هرچه پوشیده ام ذکر می نمایم و سپس تو هم باید پای خو د را مانند من برهنه نمایی و خود را معرفی کنی و
آنچه خورده ای و پوشیده ای ذکر نمایی . هارون قبول نمود .
آنگاه بهلول روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت : بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوری پایین آمد که ابداً پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید به محض اینکه خواس ت خود را معرفی نماید نتوانست و
پایش بسوخت و به پایین افتاد .سپس بهلول گفت :
ای هارون سوال و جواب قیامت نیز به همین صورت است . آنها که درویش بوده ند و از تجملات دنیایی بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پایبند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند .
+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 17:36  توسط کیانا | 
آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
می توانی آيا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آيا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آيا
لحظه يی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آيا
می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره يی بيش نيم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آيا
لب مادر گردی
عسل وقند بريزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگری نتوان يافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حيات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آيا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبيان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او درپرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
بلکه او درهمهء زيبايی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
همه جا پيدا بود

همه جا پيدا بود



گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 17:25  توسط کیانا | 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
 
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
 
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
 
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
 
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
 
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
 
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
 
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد
 
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
 
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
 
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
 
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
 
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
 
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند
 
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد
 
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
 

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
 
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
 
.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
 
.
اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
 
.
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
 
قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
 
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
 
.
هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 17:18  توسط کیانا | 
آموزش HTML

آنچه که قبل از یادگیری HTML لازم است بدانید:

برای شروع کار با HTML شما به چیزهایی نیاز دارید که در لیست زیر آمده است:
شما به یک ویرایشگر متن نیاز دارید. در ویندوز شما می توانید از برنامه Notepad استفاده کنید. از هر نرم افزار ویرایش متن دیگری استفاده کنید اما این نکته را در نظر داشته باشید که نرم افزار WordPad که در ویندوز وجود دارد و نرم افزارهایی مانند Microsoft Office Word و امثال آن برای نوشتن کدهای HTML مناسب نیستند چون در هنگام ذخیره کردن متن این نرم افزارها کدهایی را به آن اضافه می کنند.
نرم افزار Notepad را می توانید از طریق منوی استارت در قسمت Accessories پیدا کنید یا از طریق فرمان Run با تایپ notepad در کادر Open و فشار دادن دکمه Enter.
شما به یک مرورگر وب به انتخاب خود نیاز دارید. می توانید از Microsoft Internet Explorer استفاده کنید که با ویندوز نصب می شود یا از Opera, Mozilla Firefox و نرم افزارهای مشابه که اغلب به صورت رایگان برای دانلود در اینترنت وجود دارند.
بهتر است صفحاتی را که می نویسید با چند مرورگر آزمایش کنید. زیرا در HTML قسمتهایی وجود دارد که مختص به یک مرورگر خاص است و با سایر مرورگرها کار نمی کند.
شما به جایی برای ذخیره کردن متن خود دارید که می تواند جایی روی هارد دیسک شما، یک فلاپی دیسک یا یک سرور باشد. البته شما برای استفاده از HTML نیاز ندارید حتماً به اینترنت متصل باشید، شما می توانید با استفاده از یک مرورگر وب در کامپیوتر خود از HTML استفاده کنید.

برای ذخیره کردن فایلی که با Notepad نوشته اید کافی است از منوی File گزینه Save As را انتخاب کرده و مسیری را برای ذخیره فایل انتخاب کنید و در کادر File Name در پایین پنجره Save As نام فایل را با پسوند html بنویسید. در آخر هم دکمه Save را کلیک کنید.


http://www.neopersia.org/htm



آزمایش کدهای HTML

http://www.neopersia.org/online_html_editor

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 14:47  توسط کیانا | 
 سلام!
عشق مثل یه آدم برفیه!
ساختنش آسونه، اما نگهداریش.......
مثل یه گلدون گله، که باید هر روز آبیاریش کرد تا سرزنده و شاداب بمونه

 
براي خوشحال كردن يك زن ،يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :

1. يك دوست

2. يك همدم

3. يك عاشق

4. يك برادر

5. يك پدر

6. يك استاد

7. يك سرآشپز

8. يك الكتريسين

9. يك نجار

10. يك لوله كش

11.. يك مكانيك

12. يك آچار فرانسه

13. يك متخصص مد

14. يك متخصص چيدمان داخلي منزل

15. يك متخصص بيماري هاي زنان

16. يك روانشناس

17. يك دافع آفات

18. يك روانپزشك

19. يك شفا دهنده

20. يك شنونده خوب

21.. يك سازمان دهنده

22. يك پدر خوب

23. خيلي تميز

24. دلسوز

25. ورزشكار

26. گرم

27. مواظب

28. شجاع

29. باهوش

30. بانمك

31. خلاق

32. مهربان

33. قوي

34. فهميده

35. بردبار

36.. محتاط

37. بلند همت

38. با استعداد

39. پر جرأت

40. مصمم

41. صادق

42. قابل اعتماد

43. پر حرارت

بدون فراموش كردن :

44. تعريف كردن مرتب از او

45. عشق ورزيدن به خريد

46. درستكار بودن

47. بسيار پولدار بودن

48. تنش ايجاد نكردن براي او

49. نگاه نكردن به بقيه دختران

و در همان حال، شما بايد :

50.. توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد

51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش

52. اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود.

بسيار مهم است :

53. هيچگاه فراموش نكنيد :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد

چگونه يك مرد را خوشحال كنيم:

1. تنهاش بذارید....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 13:52  توسط کیانا | 
سلام

در زیر تعدادی از سایت هایی که در جستجوهایم برای آشنایی با خواص یک دارو با آنها آشنا شدم رو لیست کردم.

لطف کنید و قبل از مصرف هر دارو یک تحقیق مختصر در مورد آن انجام دهید.

ارادتمند شما


دانشکده علوم پزشکی و خدمات درمانی استان اصفهان

http://fdo.mui.ac.ir


سامانه اطلاع رسانی شبکه پزشکی کشور

http://www.pezeshki.net/fa


لیست کامل داروها و خواص آنها

http://pezeshk-zibaee.com/index.php?option=com_content&task=category§ionid=10&id=38&Itemid=23


براي جستجوي اطلاعات دارويي و پزشكي اينجا را كليك كنيد


http://www.rxlist.com


http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/druginfo/drug_Aa.html


http://www.drugs.com

پزشکان بدون مرز

http://www.pezeshk.us



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 9:18  توسط کیانا | 
سلام
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 12:15  توسط کیانا | 
کیانا. [ ک َ / کیا ] (سریانی ، اِ) طبایع باشد، فیلسوفان کیاناکیان خوانند. (لغت فرس اسدی چ هرن ص 5). طبایع باشد به زبان فلاسفه . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 12). طبایع بود، و کیان نیز خوانند. (صحاح الفرس ). طبایع باشد که حرارت و برودت و رطوبت و یبوست است . (برهان ). هر یک از طبایع چهارگانه یعنی حرارت و برودت و رطوبت و یبوست . (ناظم الاطباء). از سریانی کیانا ۞ (طبیعت ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). طبیعت . توضیح آنکه در فرهنگها به معنی طبایع (جمع) گرفته اند. (فرهنگ فارسی معین ) :
همه آزادگی همت ۞ تو
قهر کرده ست مر کیانا را ۞.

خسروی (از لغت فرس چ اقبال ص 12).

رجوع به کیا شود. || عناصر اربعه . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). عناصر اربعه را نیز گویند. (برهان ). هر یک از عناصر چهارگانه یعنی آب و خاک و باد و آتش . (ناظم الاطباء). || اصل و بنای هر چیز را گفته اند. (برهان ). اصل و بنا و بنیاد هر چیزی . (ناظم الاطباء). رجوع به کی [ ک َ / ک ِ ] و کیان شود. || مرزبان را هم می گویند که زمین دار باشد. (برهان ). مرزبان و زمین دار. (ناظم الاطباء). رجوع به کی [ ک َ / ک ِ ] شود.


فطرت -رجوع به خود - این لغت از کیان گرفته شده که به معنای طبیعت و طبیعت خویشتن یا فطرت آدمی است


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 15:20  توسط کیانا | 
File #1: http:// u p  . i r a n b l o g . c o m/7/1264910625.rar
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 13:41  توسط کیانا | 
File #1: http:// u p . i r a n b l o g  .c o m / 7 / 1264950409.pdf
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 13:34  توسط کیانا |